اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
476
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
پس غسان ( بر دروغ بودن آن براى مامون سوگند خورد و مامون بر نقشه احمد بن ابى خالد وقوف يافت . ) مامون عبد الله بن طاهر را بر جزيره و شام و مصر و مغرب حكومت داد و همه توابع آن را بوى [ 1 ] واگذار كرد و او را فرمود تا با ياغيان آنجا بجنگد ، عبد الله در سال 206 دو ماه پس از رفتن پدرش به خراسان ، رهسپار شد و به رقه آمد و با نصر بن شبث نصرى ياغى در كيسوم و توابع آن از ناحيه جزيره ، نبرد كرد و بديگر ياغيان در نواحى جزيره و شامات نامه نوشت و فرستادگان براى كمك نزد آنان فرستاد . پس همگى بوى نوشتند كه بفرمانند و از وى خواستند كه براى ايشان امان نامه بنويسد و او هم پيشنهاد آنان را پذيرفت . مامون ، خالد بن يزيد بن مريد شيبانى را با سپاهى به مصر فرستاد و عمر بن فرج رخجى را همراه وى ساخت و آن دو را فرمود كه با يك ديگر همفكرى كنند و آنگاه كه فتح بلاد كردند ، عمر بن فرج رخجى ناظر در امر خراج ، و امر كمكها و جائزه ها در عهده خالد باشد ، پس از عراق رهسپار شدند و راه باديه را در پيش گرفتند تا به فلسطين رسيدند و سپس وارد مصر شدند و ( در آن هنگام ) على بن عبد العزيز جروى در ناحيه سفلاى مصر [ 2 ] ياغى بود و چون بوى نزديك شدند به آن دو نوشت كه شنوا و فرمانبر است و خود و پدرش پيوسته فرمانبردار بودهاند و نامه هاى آن دو بر آن اساس بوده است ، پس خالد بن يزيد و عمر بن فرج بناحيه سفلاى مصر رفتند و چند ماهى بمكاتبه با عبيد الله بن سرى گذراندند ، پس خالد بجنگ وى شتافت و عمر در جاى خود ماند و عبيد الله براى جنگ با خالد از خيمه خود بيرون آمد و چون با يك ديگر روبرو شدند ، همراهان خالد كه جروى آنها را با وى فرستاده بود ، دست از يارى وى بداشتند و خالد ساعتى با غلامان و نزديكان
--> [ 1 ] ن : مردم آن را . [ 2 ] مراصد الاطلاع : بعضى دانشمندان گفتهاند كه مصر ، 2395 قريه دارد : صعيد 957 قريه و اسفل ارض 439 قريه .